دوست دارم فندکی بردارم و بگیرم زیر ریش دنیا ...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
دارم سر چه کسیو کلاه میزارم ؟ اینک هر روز مثل روز قبل بیدار بشم ، قیافه ی نکبت بارمو تو اینه ی دستشویی ببینم و به جز یه لیوان اب ، چیز دیگه ای برای صبحونه نخورم ، اینک اتاق رو زیر چشمهام بگیرم ، رو صندلی بشینم و اونقدر غرق فکر بشم که نفهمم چه کسی زنگ زد ، کی ساعت 7 شب شد ، کی دوستانم پیام دادن ... ح...
بدون هیچ گونه عنوانی
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
الان از ختم برگشتم و رسیدم خونه دیدن دوستای قدیمی و چندسال پیشم انقدر بد بود که اگه به خاطر "درسا" نبود ، هرگز پامو تو اون مسجد لعنتی نمیزاشتم ، اشکی از چشمام نمیومد ، حوصله نشستن و قران خوندن هم نداشتم ، ترجیح دادم سرمو با پذیرایی از مهموناشون گرم کنم ، شلوغ بود ، جوری که به زور میشد راه رفت ، وقتی...
خاطره ی دلبرکان غمگین من
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
اگر دنیال یه رمان فلسفی یا پر از کلمات و جملات قلمبه سلمبه میگردید این کتاب بدردتون نمیخوره ، اما اگر دوست دارید حس عاشق شدن یک پیرمرد 90 ساله ی روزنامه نگار رو درک کنید ، بدون هیچ تردیدی مطالعش کنید شاید اسم کتاب به گوش خیلیا هنوز نرسیده باشد و ندانند نویسنده اش کیست ولی وقتی بفهمند "مارکز" خالق ای...
همون یک لحظه زندگی کردم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
امروز از اون روزایی بود که به نظرم کار خیلی مهمی انجام دادم بعد از باشگاه ، وقتی که دیگ مطمین بودم چاره ای به جز مردن ندارم و یا دلم میخاد برم پیش یکی از زمین و زمان براش غر بزنم ، رفتم تو یه پارک ، کولمو پرت کردم و دراز کشیدم رو چمنا ، چشمامو بستم و برای یک لحظه ، فقط فقط یک لحظه (یک لحظه کمتر از ی...
پرش یک خرگوش از پنجره صندلی عقب ...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
از دبستان چیزی یادم نمیاد به جز یکی از روزای ابان ماه کلاس اولم معلممون ازمون خواست بگیم که در اینده دوست داریم چیکاره شیم ... اون دختر توپوله ک میز اول مینشست و من همیشه ازش بدم میومد گف معلم ، پشت سریش گف دکتر ، اون دختر شیطونه ک همیشه اب دماغش تو دهنش بود و هیچ وقت خدا مقنعشو درست سرش نمیکرد و خی...
فکرشو بکن ! به جای اینک تو بهترین رستوان های چین سوشی بخورم ، پشت گاز قرمه سبزی درست کنم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
امروز از اول تا اخرش مزخرف بود ، اره ، به معنای واقعی کلمه "چرت و پرت و مزخرف " همین یکی دوساعت پیش بود که از بیکاری رفتم سراغ پیانو و عین دیوونه ها میزدم ، یهو یاد هدف و رویای ایندم افتادم ، برای اولین کسی که تعریفش کردم "همایون" بود ، یادم نمیاد چند شنبه بود و ساعت چند بود ، ولی یادمه شب بود ، ازش...
ارزو میکنم تو زندگی همتون ادما سروقتشون بیان ، نه دیرتر نه زودتر :)
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
چن روز پیش با "کیان" اشنا شدم ، یکی از دوستای میلاد بود ، زیاد درباره ی کافکا و هدایت و نیچه میدونست ، زیاد اهنگ گوش داده بود ، دانشجوی مترجمی بود ،خوب یه اهنگ یا یه داستان یا یه نویسنده رو نقد میکرد ، هیکلش سکسی بود و قیافه ی خوبی داشت ، اگر اینارو خوب مجسم کنید و کنار هم بچینید ، تصویر نهایی خود ک...
قرار بود بفهمم زندگي چه مزه اي داره ، نشد باز ...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:47
قرار بود بفهمم زندگي چه مزه اي داره ، نشد باز ... ادرسو برام اس ام اس زد ، خندم گرفت ، ادرس همون كافه اي بود كه هميشه ازش تعريف ميكرد و ميگفت بايد لته هاشو امتحان كني تا بفهمي زندگي چه مزه اي داره ، بايد بريم حتماولي نرفتيم ، وقت نشد كه بريم ، اونقدر بعد از اون شب سرگرم زندگي و درس و كار شديم ، كه ا...
حتما باید جمعه باشه ، مثلا اگ دوشنبه بود ، بمیر !
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 21:34
جمعه بود ، از همون اول هم که بیدار شدم ، فهمیدم امروز ارزش نفس کشیدن نداره ، خوابیدم ، ولی حیف نمیشه از دست زندگی در رفت ، از در اتاق بیرون رفتم و منتظر غرغر های افروز و شاکی بودنش از مدت زمان خواب هام بودم نبود ،صداش زدم ، جواب نداد ،خونه نبود _ از دستشویی بیرون اومدم و همچنان از نبود افروز متعجب
اون دیگه شکسته ، با تف هم درست نمیشه !
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 21:34
اون دیگه شکسته ، با تف هم درست نمیشه ! همیشه تو خودش بود ، تا اونجایی که من یادمه ! کنارش نشسته بودم ، زیاد حرف نمیزد هیچوقت ، روبرورو نگاه میکرد فقط ...تقریبا بعد مدتها دیده بودمشیه مداد تو دستش بود ، به روبرو که منظره ی نچندان قشنگی بود خیره شده بود ، تو فکر رفته بود ، یهو حس کردم ماهیچهای دستاش م